شنبه بیست و نهم تیر 1387
ماه من غصه بخور ........... لطفا ...........
نگو تو می خواستی بری
بگو چرا می خواستی بری ؟!...
دیشب باران قرار با پنجره داشت
روبوسی آبدار با پنجره داشت
یکریز به گوش پنجره پچ پچ کرد
چیک چیک چیک ...
چکار با پنجره داشت ؟!!
چقدر تو خوبی و چقدر من بدم
چرا تو باید هنوز هم عاشقم باشی و من حتی ندانم تو را کجا دیده ام
راستی اسمت چه بود ؟!
گریه تنها درمانیست
برای درد عشقی که کشیده ام
اشکهایم را پاک نکن
لطفا !
زمانی شده است
که به غیر از انسان
هیچ چیز ارزان نیست...
مرا به خود بگذار
مرا به خاک سپار
کسی ؟!
نه هیچ کسی را دگر نمی خواهم...